اثرات سوء زندگی تحت حاکمیت کفر
12/23/2014 | عبدالرحمن فهیم

Print Print


(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ (54) فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ)

[الزخرف 55]

 

در عصر امروز به اثر فاصله گرفتن امت اسلامی از مفاهیم و زندگی اسلامی، متاثر شدن مسلمین از افکار غیر و برعلاوه تبلیغات زهر آگین دشمنان و سلطه ی استعمار و افکار وارداتی، تعبیراتی متفاوت از تعبیر صحابه و صدر اسلام که همانا اجماع ایشان دلیل شرعی و ایمان شان معیار ایمان دیگران است، از دین بوجود آمده و از اسلام چیز دیگری ساخته شده است. همانگونه که نماز ما گونه ی دیگر گرفته است، حج ما بشکل یک رسم بی محتوی درآمده، اعمال جنازه و غم داری ما تغییر یافته است، نکاح وازدواج ما دگر گون شده است، جهاد ما و صلح ما هدفش و موضعش تفاوت کرده است، بدین ترتیب در کل تعریف مسلمان زیستن نزد ما طور دیگری شکل گرفته و مفهوم دیگری اختیار کرده است.

چنانچه امروزه اسلام را دین شخصی و احکام آنرا اعمال فردی می دانند، لذا به نوع نظام حاکم، توجهی صورت نمی گیرد، در حالی که نوع حاکمیت و شکل نظام و اجراات آن بالای زندگی ما تأثیرات عمیقی دارد و این امر برای مسلمان آگاه، لازم و ضروریست تا در پهلوی نماز و روزه و سایر اعمال فردی اش به نظام و حکومت و فضای جمعی نیز توجه داشته باشد و امور مسلمین را از یاد نبرد، چون اسلام عزیز مانند عیسویت اروپا نیست که دین، شکل فردی داشته و هر کس تنها امور شخصی خود را رعایت کند.

   ازین جهت در بحث حاضر خواستم پی آمد های سوء و تاثیرات منفی زندگی تحت حاکمیت کفر و تبعیت نظام غیر اسلامی را بگونه ی مختصر به بحث گیرم تا خواننده متوجه شود که نوعیت نظام حاکم و چگونگی قوانین در سمت دهی جوامع، به صوب فلاح و رستگاری و یا برعکس بسوی فساد و نابودی از چه نقش و اهمیتی برخوردارست.

نظام های غیر اسلامی و حاکمیت های باطل تلاش میورزند تا رعیت را از رهنمود های تعقل و اندیشه ی سالم دور نگهدارند و نگذارند انسان ها معنی و مفهوم حقیقی زندگی را درک نموده بسوی هدف اصلی شان رهنمون گردند. چنانچه آیه ی بالا در رابطه به قوم فرعون بیانگر این موضوع میباشد. ابن کثیر نوشته است:

 

( فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ) أي: استخف عقولهم، فدعاهم إلى الضلالة فاستجابوا له، ( إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ)


صاحب تفسیر فی ظلال نوشته است: "فرعون (‌برای ادامه‌ي خودکامگی خود) قوم خویش را فرومایه و ناآگاه بار آورد (‌و آنان را در سطح پائینی از فرهنگ و رشد فکری نگاه داشت‌) و ایشان هم از او فرمانبرداری و پیروی کردند.

آنان قومی فاسق (‌و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل‌) بودند.  هنگامی که ما را (‌با افراط در فســـاد و استمرار در طغیان‌) بر سر خشم آوردند، از آنان انتـــــقام گرفتیم و به کیفرشان رساندیم و همه را (‌در رودخانه‌ي  نیل‌) غرق کردیم‌."

نویسنده ی انوارالقرآن نگاشته است: «پس‌ سبك‌ ساخت‌ عقل‌ قوم‌ خويش‌ را و از او اطاعت‌ كردند»

 

این بود نکات چندی از مفسرین.

آری! مشخصه ی یک نظام غیر اسلامی مانند نظام حاکم افغانستان است که وقت شما را در پی هوا و هوس از نزد تان می رباید و برنامه‌ی سالمی برای زندگی سالم نمیداشته باشید. طرح درستی برای تربیت فرزندان، وجود ندارد و عمر آنان به بی هودگی سپری می گردد و جوانان نه تنها که مشکلی را از دوش خانواده و جامعه بر نمیدارند بلکه خود بار دوش جامعه و بخشی از مشکل می شوند. عده ای پودری و شرابی، عده ای دیگر بی سواد و بی تربیت و عده ای هم دارای سواد اما بی برنامه و بیکار، اینجاست که به دزدی روی می آورند، فساد می آفرینند و مشکل خلق می کنند. چنانچه یک سایت خبر رسانی بنام شبکه ی اطلاع رسانی افغانستان تحت این عنوان که [امریکا نسل آینده‌ مارا بسوی تباهی می کشاند] نوشته است:

"­اگر از ارایه ی تلفات مالی و جانی در مدت دوازده سال اخیر در این مختصر صرف نظر کنیم باید بگوییم: متاسفانه غربی ها آنچنان اذهان عمومی را درگیر مسایل حاشیه ای کرده اند، که بسیاری از دولتمردان و مردم افغانستان از اتفاقات وحشتناکی که پیرامون آن ها رخ می دهد، غافلند. مسایلی مانند فروش مشروبات الکلی و گوشت خوک در بازارهای داخلی، راه اندازی مخفیانه ی قمارخانه ها، ترویج بی بندوباری، به فساد کشاندن جوانان، گسترش بی حجابی و تزلزل نظام خانواده و اکنون افزایش تعداد کودکان معتاد که حاصل سیاست شوم غرب در به دست آوردن سود به هر طریق ممکن است."

لذا به اساس فرموده ی الله سبحانه وتعالی که در بالا گذشت، تبعیت از چنین نظامی فسق بشمار می آید؛ قوم و جامعه یی که در برابر عملکردهای مهلک و غیر اسلامی این نوع حکومت ها سکوت می کنند و رضایت نشان می دهند قوم و جامعه ی فاسق دانسته می شوند.

بلی! همه می دانیم که فامیل های مسلمان از آینده ی پسران و دختران شان نگران اند و از فساد اخلاقی که بر جامعه طاری گشته است، راه بیرون رفت نمی یابند. آبرومند ترین خانواده ها بدنام و بی عزت می شوند و گاهی خود را ملامت می کنند و گاهی مکتب و گاهی فرزند خود و یا مادر فرزند را، اما کمتر کسانی می دانند که این مشکلات زاده‌ی نظام حاکم و فضای کفری برخواسته از آن است.

 مؤسسات گمراه گر آزادانه فعالیت می کنند و جواز فعالیت شان تنها کفر ایشان است و یا اینکه از سوی یک قدرت کفری مورد حمایت اند. در حالیکه در مقابل موسسات اسلامی و دعوت بسوی خیر ممانعت ها و چرا و چگونه های زیادی مطرح است و با برچسپ های مختلفی جلو فعالیت شان گرفته می شود.

سیمینارهای مختلفی جهت ترویج معیارهای کفری برای وکلا، مسئولین بلند پایه و استادان پوهنتون ها و حتی به سطح قریه جات تدویر می یابد.

اکثر برنامه های تلویزیونی؛ پخش و نشر رسانه ها در مسیر گمراهی و جهل اند و هرچه بیشتر مردم را از آموزه های اسلامی و اندیشه ی ناب آن دور می سازند و پذیرش کفر و معتقدات کفری را اشاعه می دهند.

همه ساله تعداد زیادی از جوانان مستعد اعم از پسر و دختر عمداً تحت عنوان بورسیه های تحصیلی به کشورهای استعمارگر و محارب برده می شوند و در آنجا چنان تربیت می یابند که متأثر از فرهنگ غرب گردیده، دید منفی در رابطه به دین و مردم خود پیدا می کنند و کفار را الگوی پیشرفت قرار می دهند. این ها زمانی که فارغ التحصیل می گردند و به سرزمین شان می آیند هر یک به تغییر جامعه ی خود مطابق آنچه دیده اند وشنیده اند، می اندیشند و تلاش می کنند. این عده از تحصیل کرده ها در امر گمراه سازی مردم شان نسبت به خارجی ها موفق تر اند!

در پوهنتون ها و مراکز تحصیلی، افکار و مفاهیم غیر اسلامی بدون کدام محدودیتی تدریس می گردد و محصلین در حالی با چنین بحث های ارتداد آمیز مواجه می شوند که از قبل و از دوران مکتب چیزی موثری در مورد عقیده ی خود فرانگرفته اند و با عقیده ی تقلیدی و میراثی مسلمان اند. اینجاست که در بحث های به اصطلاح روشنفکری شان گاهی خدا را مورد نقد قرار می دهند و گاهی پیامبر و گاهی هم قرآن را به استهزا می گیرند. کیست که از ارزش ها و معتقدات اسلامی نگهداری کند؟ در حالی که مسلمان مخلص ولی ناآگاه، به اسلام فردی اش اکتفا کند و راضی باشد.

مرتد شدن ها و از دین برگشتن ها تحت عنوان آزادی عقیده و آزادی بیان، مورد حمایت و تشویق قرار می گیرد و کسی نیست که از عقیده‌ اسلامی پاسداری کند.

آزاد ساختن زنان بگونه بی حد و حصر و جرأت دادن آنان برای نافرمانی شوهران و سرپرستان شان و پایمال کردن احکام شرعی مربوط به آنان مانند: نادیده گرفتن حکم حجاب، اختلاط با مردان، سفر بدون محارم بنام های تحصیل و رفتن به بورسیه ها و همچنین ارتباطات نا مشروع با جوانان، که منجر به ده ها و صدها بی حیایی و ریختن آبروی خانواده های مسلمان گردیده و یک نوع فضای دیوسی را حاکم ساخته است. چون دیده می شود گــــذشته ی این جامعه را که حتی نام بردن از زنان شان را درمیان دیگران عار می دانستند و حالا عده زیادی آنقدر دیموکرات شده اند که به زنان خود اجازه می دهند تا در دفاتر مختلف، جهت بدست آوردن یک مشت پول بگونه ی مختلط با مردان کار کنند و با غیر محارم شان سفر کنند و شب ها را در دفاتر شان به عنوان نوکریوال سپری نمـــاینــــد.

زمینه ی نکاح برای جوانان مساعد نیست و رسم و رواج خرافاتی موانع ضخیمی را در برابر این حکم شرعی ایجاد کرده است در حالی که زمینه های فحشا و زنا همه روزه بیشتر از پیش مهیا میگردد.

حل مشکل اقتصادی شما از آدرس افکار و اندیشه های کفری تنظیم می گردد و در نواحی و محلات زیست شما دفتر های سود و قرضه های کوچک فعال اند، تا جهت رفع ضرورت تان به آنچه اعلان جنگ با خدا و رسول است اقدام کنید! فاصله میان اغنیا و فقرا به اثر توزیع ناعادلانه‌ی ثروت که به اساس نظریه های پوچ اقتصاد دانان غربی صورت می گیرد، بیشتر گردیده و عده ی اندکی بسی ثروتمند و تعداد کثیر مردم از امکانات اقتصادی محروم بوده که این خود عامل عمده ی بروز کینه، ایجاد نا امنی و عدم مصئونیت می باشد.

به رای دادن و اشتراک در نظام کفری بنام این که حق شما است، تشویق می شوید و بجای قانون خدا؛ رأی اکثریت را معیار قرار می دهید و از بندگی خالق تان به بندگی افرادی تحت نام وکلا در می آیید! و این خود عاملی است که مسلمین را از اجتهاد و گرفتن حل مشکلات از نصوص شرعی دور میسازد و مسلمین هرچه بیشتر از دین شان بیگانه می گردند.

زبان عربی که زبان اسلام است از نظر انداخته شده و بجای آن استعمار گران لسان خود را مطرح می سازند و فاصله گرفتن امت از لسان عربی منجر به دوری از اسلام و فهم احکام شرعی می گردد، چون همه می دانیم که قرآن و سنت به لسان عربی اند و ترجمه به هر نحوی که صورت گیرد از انتقال مفاهیم اسلامی بطوری که در لسان عربی میسر است عاجز می باشد.

  نظام خانواده به اثر تبلیغات وسیع دشمن بنام های حقوق بشر و حقوق زن و نشر فلم ها و سریال های گمراه کننده، از هم رو به پاشیدن است، چنانچه فرزندان به حرف والدین شان ارزشی قایل نیستند و بی باکانه هرچه خواستند انجام می دهند. همچنان حرف های امامان مساجد و بزرگان قوم بی تاثیر گشته است و بدین ترتیب یک فضای تباه کن خود سری و خودخواهی حاکم گشته و انسجام اقوام در معرض نابودی است.

   بی نمازی و روزه خواری، نزدیک است به یک امر معمول مبدل گردد؛ قمار و شراب در میان جوانان بیداد می کند و فساد و تباهی از هرسو سرکشیده است. پس مجال این همه را کی مهیا ساخته است؟

   جوانان به نماز علاقه ندارند و تشویق و تنبیه بخاطر آن نمی شوند و در شهر و بازار دیده می شود که اکثر مردم پروای [حی علی الصلاة و حی علی الفلاح] را ندارند و این حرف ساده ای نیست!

   نظام های غیر اسلامی قوم پرستی و ملیت گرایی را ترویج داده پیوسته می خواهند مردم را متفرق سازند و از وحدت میان شان جلوگیری کنند چنانچه قرآن کریم در مورد نظام طاغوتی فرعون بیان میدارد:

 

(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ )


"بيگمانفرعوندر زمينسركشیكرد» يعنی: با سلطهو قدرتی كهداشت، تكبر و گردن كشی پيشهكرد و مدعی ربوبيتشد «و مردمانشرا گروه گروهكرد» يعنی: مردممصر را بهبردگی كشيد و آن ها را در خدمتخويشبهفرقهها و گروههايی مختلفتقسيمكرد، بدانمنظور كهآنانرا درگير اختلافنمودهو برخی از آنانرا بهوسيلهبرخی ديگر سركوبكند تا باهميكدستنشوند و در نتيجهكار، سلطهوی بهاخلالروبرو نشود و از او بهطور دلخواهشفرمانپذ ير و مطيعباشند"

 

   این شیوه ی فرعونی را هنوز استعمار جهان خوار در پیش دارد که امت اسلامی را به ملت های مختلف تقسیم کرده است تا مسلمین وحدت نداشته باشند و ضعیف شوند تا کفار هر یکی را مزدور خود سازند و سرزمین های شان را بسادگی اشغال و منابع شان را چپاول نمایند.

  نظام های مزدور حاکم در سرزمین های اسلامی نیز جهت خدمت به ارباب خود با بکارگیری مفاهیم و اصطلاحات پوچی مانند وحدت ملی، استقلال و تمامیت ارضی مردم مسلمان را فریب می دهند، در حالی که اگر ما متوجه عقیده ی خود شویم بجای وحدت ملی، الله متعال ما را به وحدت اسلامی فراخوانده است، استقلالی را که این ها بکار می برند هدف شان جدا سازی امت اسلامی و جلوگیری از وحدت دوباره ی امت است. وگرنه هیچ یک از دولت های موجوده در سرزمین های اسلامی استقلال نداشته همه مزدور و دست نگر کفار اند. اصطلاح تمامیت ارضی نیز یک مفهوم نشنلستی بوده و در عصر جدید همیشه عامل جنگ های مرزی میان مسلمانان بوده است. در صورتی که اگر دقیق بنگریم، این ارض و زمینی را که حکام بر تمامیت اش تاکید دارند کی تعیین کرده است؟ همان استعمار گران و کفار محاربی که همین مرزها بنام های پلید ایشان همچو [دیورند] یاد می گردد، مگر ما مسلمانان آیا متوجه نیستیم که همیشه بر زبان می گوییم که اسلام مرز ندارد و مرز در اسلام تنها مرز عقیده است. پس چرا تسلیم این مفاهیم و اصطلاحات کفری شویم؟ علاوه از ایجاد اختلاف میان سرزمین های مختلف، این حکومت های دست نشانده در داخل قلمرو خود نیز مردم را متفرق می سازند و پروسه های انتخابات و تعیین وکلا و نمایندگان، خود باعث ترویج قوم پرستی می گردد.

  امضای پیمان های متعدد با کفار و دشمنان دیرینه ی سرزمین اسلامی و ایجاد فرصت برای آن ها نیز از اموریست که زاده ی چنین نظام ها می باشد، تا هرگونه فعالیت و جاسوسی کفار را در میان مسلمین انجام دهند و هیچ رازی در میان مسلمان ها نمی ماند که کفار از آن بی خبر باشند و باساس آن کارهای ریشه یی نموده، مصایبی را در این جا بِکارند که ده ها سال دیگر رهایی از آن ممکن نبوده و یا بسی دشوار خواهد بود.

  قضایای حقوقی، جنایی و سایر مسایل در میان مردم به اساس احکام اسلامی حل نمی گردد و پیوسته نزاع می آفریند و میان شرکا و قبایل و قریه جات و یا میان اقربا قتل و کشتار و خصومت می آفریند. البته نه ازلحاظ عدم تطبیق قانون، بلکه قوانین حاکم، خود مشکل آفرین اند هرچند که تطبیق شوند.

اشخاص فاسد و خیانت کار در رأس امور قرار می گیرند و این خود فاجعه ی بس عظیمی است که عواقب زشتی را ببار آورده و سبب میشود تا زمینه ی ابتکار و رشد استعدادها از میان رفته و باعث تعطیل افکار میگردد.

  دعوت اسلامی که باید به اقصی نقاط جهان از طریق دولت و از آدرس قدرت، حمل کرده شود تا مردم از گمراهی بسوی هدایت، رهیاب شوند، درین حالت متوقف بوده و این امر سبب شده است که هنوز ملیون ها انسان، گاو پرست و گیاه پرست باشند و ده ها ملیون دیگر در آزار و شکنجه ی اجسام خود بمنظور بودا شدن مصروف بوده و عده ی کثیر دیگر بگونه های مختلف، مشرک باقی مانند و به سه خدا معتقد باشند و جهان در گمراهی محض قرار داشته باشد. پس حکم آیه ی "کنتم خیرامة اخرجت للناس" چگونه تحقق خواهد پذیرفت؟ در حالیـــــکه ما مسلمانان بخاطر حاکم بودن کفر در بلاد اسلامی نه تنها که از دعوت دیگران به اسلام عاجز مانده ایم بلکه خود از تطبیق احکام اسلامی محروم ایم و به اساس حکم کفر بالای ما فرمانروایی صورت می گیرد!

  خلاصه این که نظام های غیر اسلامی مردم را بطرف دوزخ سوق می دهند و از بهشت دور می سازند، چون همه برنامه ها در مسیر گمراهی و دور ساختن از هدایت است.

   و اما خلافت اسلامی درگام نخست، شما را با سایر مسلمانان جهان یک پیکر خواهد ساخت که این خود عامل عمده ی قوت تان خواهد بود، چون تنها نام خلافت اسلامی و بیرق یگانه ی آن که همان بیرق رسول الله صلی الله علیه وسلم است، هر مسلمانی را از هرجا که باشد زیر چتر واحد قرار داده می تواند.

   خلافت اسلامی نه تنها برای کفار اجازه ی حضور در سرزمین های اسلامی را نمیدهد و با تطبیق احکام نجات بخش شریعت اسلامی، جلو فساد را میگیرد و از اسلام پاسداری مینماید، بلکه با پیشبرد دعوت و جهاد، سرزمین های کفری را شامل قلمرو دولت اسلامی ساخته و نور اسلام را پخش و نشر خواهد کرد. آنجاست که مسلمانان در مقابل همدیگر و بخاطر دفاع از مرزهای ترسیم شده ی کفار نه، بلکه در مقابل کفار و برای نشر اسلام خواهند جنگید.

   نظام اقتصادی اش متشکل از راه حل های اسلامی گرفته شده از قرآن و سنت و اجتهاد شرعی خواهد بود که بطور نمونه تنها تطبیق حکم زکوة، بسادگی فاصله میان اغنیا و فقرا را کم ساخته و می تواند این مشکل کلان را چنانچه تاریخ گواه آنست بسادگی معالجه نماید.

   نظام اسلامی است که زمینه ی تطبیق آنچه را که برایش عقیده داریم مهیا خواهد ساخت و این امر باعث پیشرفت در زندگی مادی و معنوی خواهد شد.

حاکمیت اسلامی نه با معیار اکثریت و یا خواست دوستان بین المللی، بلکه با معیار قرار دادن شریعت و رضایت آفریدگار و با توکل بر او تعالی امور مسلمین را تنظیم و تنسیق بخشیده و عزت گذشته ی امت را اعاده خواهد کرد.

و تنها خلافت اسلامی است که خود را مسئول رسیدگی به امور همه ی مسلمین دانسته و از جان، مال، ناموس و مقدسات مسلمانان در هرجا و هر آن دفاع نموده و دشمنان را سرکوب خواهد کرد. و در کل دولت اسلامی، با وجود اینکه امور دنیا را با ساس دساتیر شریعت اسلامی درست میسازد، مسلمین و همه جهانیان را بطرف بهشت و اجر اخروی نزدیک ساخته و امور را با در نظرداشت رضایت الله متعال به پیش میبرد.

   بدین جهت است که علمای اسلام درباره ی لازم بودن تلاش و کوشش جهت حصول سلطه و قدرتی که با اتکاء به آن بتوان حاکمیت الله سبحانه وتعالی بر انسان ها را عملاً نافذ و احکام او را در جامعه‌ی بشری به اجرا گذاشت هرگز با هم اختلافی نداشته اند. مقصود آن نیرویی است که در مقابل آن قدرتی وجود نداشته باشد که بتواند مردم را به فتنه و فساد سوق دهد. همچنین حصول چنین قدرت و موقعیتی نیز لازم است که با پشتوانه ی آن جماعت مسلمین نه تنها امکان دعوت زبانی بلکه قدرت امر و نهی و مبارزه بافساد را داشته باشند و این نیرو بتواند به کارهای معروف امر کند و از کارهای ناشایسته مردم را با دست، باز دارد. لذا حصول چنین قدرت و جدیت برای رسیدن به آن مطلوب آیات قرآنی و نصوص قطعی می باشد و درین باره هیچ گونه غفلت و تسامح جایز نیست. صفحات تاریخ یک قرن اخیر سرزمین های اسلامی مملو از ذکر نتایج ناگواری است که ترک این تکلیف شرعی به بار آورده است. نتایج تلخی که بصورت ضعف اسلام و نابودی شعائر دین، ذلت و بردگی مسلمین، الغای حدود و احکام شرعی، بی نظمی و پراکندگی و محروم ماندن از نصرت الهی و سعادت دینی و دنیوی اظهار وجود می کند. از اینجاست که شریعت مقدس اسلام تأسیس نظام خلافت را طوری اهمیت داده است که زندگی بدون آنرا زندگی جاهلی و موت در چنین حالت را موت جاهلی خوانده است و به همین دلیل است که اصحاب کرام رضی الله عنهم بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم تعیین خلیفه را در درجه ی اول قرار داده و از همه امور مقدم دانستند. بدین ترتیب در هر عصری، فقهای اسلام و علماء و مصلحان، فداکاری ها و از خود گذری های زیادی جهت حفظ سلطه ی اسلام نشان داده اند و به سبب غفلت و تسامح ازین وظیفه ی مهم و محرومیت ازین نعمت بزرگ و رضایت به حاکمیت غیر اسلامی است که امروز امت مسلمه، ارزش و اعتبار گذشته ی خود را از دست داده و بصورت لقمه یی در آمده است که هر دولت و ملتی آنرا به سوی خود می کشد. در نتیجه اگر بخواهیم تمام اهداف و جزئیات خلافت را در یک جمله خلاصه کنیم که برای این جزئیات حکم کلی واحد داشته باشد خواهیم گفت: خلافت اسلامی، عبارت از اقامه ی دین می باشد که متضمن جمیع خیر و خوبی برای مسلمانان، غیر مسلمانان و سایر موجودات است. پس بدانید که تنها با اعمال اخلاقی و فردی تان اسلام و ایمان خود و خانواده ی تان را حفظ کرده نخواهید توانست و زندگی اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین نبود، بلکه اسلام از ما می خواهد تا جامعه ی سالمی را به اساس معتقدات و افکار اسلامی ایجاد نموده و در حفظ و صیانتش بکوشیم و ماحول سالم برای مسلمان زیستن لازم و ضروریست در غیر آن درحالی در مسیر دوزخ گام برخواهیم داشت که خود، گمان می کنیم بطرف بهشت روان هستیم. و این از خطرناکترین اوضاع هست. الهی ما را بیداری و بصیرت عطا کن -آمین-

عبدالرحمن  فهیم


   


   ارسال نظر