Pashto Farsi


آیا می‌دانید که روشنفکر کیست؟
02/15/2020 | احمدصدیق احمدی

در عصر حاضر بسیاری‌ها روشنفکر را افراد آگاه و بیدار از مسایلی می‌دانند که نظریات و دیدگاه‌های آن‌ها بر مشکلات و نیازهای جامعه پاسخگو است. برای این‌که دانسته شود آیا چنین است، در گام نخست باید فهمید که روشنفکر کیست؟
هر جامعه و مردم از خود فرهنگ، اعتقادات و باورهای ویژه‌ای خود را دارد. برای این‌که مردم بتوانند مشکلات خود را براساس فرهنگ و باورهای خود حل سازند، نیاز است تا افراد آن ابتدا آگاهی کامل از واقعیت جامعه و مردم خود داشته باشند تا بتوانند خواست‌های اصلی مردم را درک نموده و آن را حل سازند. به قول اطبا (داکتران) تشخیص امراض در واقع حلِ نیمی از آن است. هرگاه یک مرض در گام نخست تشخیص داده نشود، در واقع توصیه‌ی هر نوع ادویه به آن بی‌فایده است.
جامعه‌یی‌که ما در آن زندگی می‌کنیم، عمده‌ترین مشکل در آن نابرابری افکار، اعتقادات و باورها میان مردم و کسانی است که زیر عنوان پیشرفت و ابتکار پروژه‌ی بزرگی را ماموریت گرفته‌اند تا مردم و جامعه را از ارزش‌های اصلی‌شان دور سازند. بناً جای تعجب نیست که در جامعه‌ی ما چیزهایی را که مردم به آن باور ندارند بگونه‌ای سرسام‌آور بالای‌شان تطبیق می‌شود. در چنین وضعیت نه تنها این‌که مردم و جامعه از بیداری و پیشرفت بازمی‌مانند بلکه مشکل بر بالای مشکل افزوده می‌شود. گویی که مردم از جامعه، فرهنگ و حتا ارزش‌های خویش بیگانه اند.
افرادی از این قبیل هرچند شاید رشته‌ی تحصیلی‌شان ظاهراً در همسویی با فرهنگ و باورهای مردم و جامعه بوده باشد، ولی نحوه‌یی آموزش و طرز دیدگاهی را که با خود آورده‌اند، برخلاف باورهای مردم و جامعه است. چنین افراد که جهان‌بینی‌شان متأثر از غرب می‌باشد، هیچ چیزی با اهمیت‌تر از ارزش‌های غرب نیست. نزد این افراد هرچند فرهنگ و ارزش‌های دینی به عنوان تنها معلومات، به بحث گرفته شود مشکلی نیست، اما به عنوان ارزش و جهان‌بینی، خطرناک پنداشته می‌شود. بنابر این چنین افراد نه تنها با جامعه و اعتقاداتِ مردم سازگاری ندارند، بل افرادِ بیگانه بر ارزش‌های مردم و جامعه‌ی خود به شمار می‌روند. در واقع به این طبقه از مردم گفته می‌شود روشنفکر!
موجودیت این گونه افراد در سرزمین‌های اسلامی از گذشته‌ی طولانی برخوردار است. نخستین افراد از چنین روشنفکران کسانی بودند که برای بار نخست با تأثیر از مفکوره‌ی «نشنلیزم‌اروپایی» بر تقسیم شدن خلافت عثمانی میان اعراب و ترک‌ها، به مبارزه برخواستند. البته در آن زمان هدف آن‌ها ظاهراً پیشرفت مسلمانان -اعراب و ترک‌ها- بود، اما در واقعیت انگیزه چیزی غیر از این بود. با این وجود روشنفکران بزرگ‌ترین خنجر را بر پیکر نظام‌سیاسی واحد وارد نمودند که تاکنون مسلمانان از نبودش عذاب می‌کشند.
در حال حاضر این طرز دیدگاه نه تنها در غرب و یا سرزمین‌های اسلامی بگونه‌ای پنهانی، بل در بسیاری از مراکز تعلیمی و دانشگاه‌های معروف بگونه‌ای آشکارا بیان کرده می‌شود. بی ربط نیست که گفته شود یکی از دلایل عمده‌ی تغییر نصاب معارف (اصلاح معارف) در سرزمین‌های اسلامی از جمله افغانستان، همین مسئله است. روشنفکران زیر عنوان اصلاح معارف/آموزش تنها به هدف «اصلاح» دست به چنین کاری نمی‌زنند، بلکه آن‌ها در چارچوب آن، افکار و مفاهیم خود را وارد نصاب تعلیمی می‌نمایند تا نسل‌های بعدی آنچه را که افکاربیگانه خوانده می‌شود، بیگانه نپندارند. یکی از این مفاهیم، مفکوره‌ی انتقادی است که عمده‌ترین هدف آن نقدِ دین و ارزش‌های آن است، که در حال حاضر در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی به ویژه در افغانستان تلاش‌ها بر این است تا این مفکوره وارد نصاب تعلیمی گردد. خطرناک‌تر از آن مفکوره‌ی سیاسی است که امروزه جایگزین افکار سیاسی مسلمانان شده است. در واقع این مبنا و ماهیتِ روشنفکری است که غرب آن را بوجود آورده است.
ارزش‌ها و فرهنگِ غرب که اساس آن بر «جدایی دین از زندگی» استوار است، مفکوره‌ی «منفعت» و «فرد‌گرایی» از دیدگاه اجتماعی آن به شمار می‌رود. دیدگاه سیاسی آن بر مبنای «دولت-ملت» و نیز دیدگاه اقتصادی آن را استعمار شکل داده است، که به اندازه‌ی سرِ سوزن با ارزش‌های اسلام و حتا ارزش‌های فطری انسان، سازگاری ندارد. از این‌رو «روشنفکر» زبان نرمِ غرب است که خطرناک‌تر از شمشیر در پائین‌ترین لایه‌های جامعه و افراد اثر می‌گذارد. آن‌ها چنان اثرگذارند که اگر دقیقاً مورد توجه قرار نگیرد انسان به خودی خود زبان نرمِ آن قرار خواهد گرفت. چنان‌که برخی از افراد و حتا برخی از ملا صاحبان، در عکس‌العمل با روشنفکر، خود را عقب‌مانده ندانسته تاجایی‌که حتا پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم را روشنفکر به معرفی می‌گیرند. در حالی‌که اسلام و ارزش‌های آن چیزی دیگریست، روشنفکر و ارزش‌هایش چیزی غیر از آن می‌باشد.
با توجه به این، یکی از عمده تاثیرات افکار روشنفکری در جوامع اسلامی،‌ دورساختن مسلمانان از مفکوره‌ی سیاسی «دولت واحد» است که در گذشته قرن‌ها مسلمانان به آن عادت داشتند. از نمونه‌های آن می‌شود از کینه و دشمنی غرب (اروپا) به خلافت عثمانی یاد کرد که یکی از عوامل تاثیرگذار بر پارچه‌پارچه شدن آن مفکوره‌ی «دولت-ملت» بود. بناً چیزی تعجب‌آور نیست که ساختار دولت‌داری در سرزمین‌های اسلامی بر اساس مفکوره‌ی «دولت-ملت» است. در حالی‌که اسلام از خود دارای نظام سیاسی می‌باشد. چنانچه اصحاب‌ کرام پس از وفات پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم بدون آن‌که دست به جمع‌آوری قرآن، احادیث و یا چیزی دیگر غیر از این‌ها بزنند نخست به انتخاب خلیفه به عنوان حاکم واحد مسلمانان پرداختند.
اما روشنفکران کسانی بودند و هستند که چنین مسایلی سرنوشت‌ساز را از میان مسلمانان دور ساخته و در حال حاضر در تلاش اند تا برای همیشه چنین افکار از میان مسلمانان و جامعه ایشان دور ساخته شود. بناً روشنفکر کسی نیست، مگر آن‌هایی که ارزش‌های بشری غرب را نسبت به ارزش‌های دینی و الهی برتری داده و بر تطبیق آن می‌اندیشند. بنابر این روشنفکران کسانی اند که با افکارِ «دولت-ملت» بزرگ‌ترین خنجر را بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد ساخته اند.


   


   ارسال نظر