Pashto Farsi


جامعه مدنی چیست و چرا بیگانه باشد؟
12/04/2019 | احمدصدیق احمدی

بی‌ربط نیست که گفته شود در جامعه‌ی ما هستند کسانی که بدون پی بردن به عمق یک مفکوره و یا یک تحول، چنان به دفاع از آن می‌پردازند که گویی ارزشِ مفید از آن‌ها ربوده می‌شود. با توجه به این، از میان افکاری که در دو دهه‌ی پسین به منظور جازدن در میان مردم، با افکارِ جامعه‌ی ما دست به گریبان است، مفکوره‌ی جامعه مدنی می‌باشد. این‌که جامعه مدنی چیست و چرا! به باور برخی‌ها عامل پیشرفت و به باور برخی دیگر از افکار بیگانه و خطرناک پنداشته می‌شود، در این نوشته به ریشه و شاخوبرگِ آن پرداخته خواهد شد.
بدون شک قرن‌ها تاریکی ریشه در حاکمیت کلیسا بر اروپا دارد، تا این‌که نخست رنسانس و بعد جنگ‌های مذهبی و سرانجام انقلاباتِ همچو انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی همه در چارچوب نظام‌های فیودالی و بعد استعماری که بعدها سرمایه‌داری لقب دادند، به قرن‌ها تاریکی و حاکمیت کلیسا در اروپا و غرب پایان داد.
به لحاظ تاریخی جامعه مدنی، بدون شک یکی از دست‌آوردهای تغییر در اروپاست. با توجه به این، مفکوره‌ی جامعه مدنی یکی از افکارِ ضد دینی در اروپا بود که سرانجام منجر به جدایی دین(کلیسا) از دولت و سیاست در غرب گردید. البته منظور از دین در اینجا حاکمیت کلیسا بر اروپای قبل از رنسانس است که پیروان کنونی جامعه مدنی، بی‌آنکه به تفاوت اسلام با عیسویت بنگرند هردو را به یک میزان می‌سنجند. از این رو یکی از مفکوره‌هایی که آرام آرام به تغییرات اساسی در سراسر اروپا منجر گردید، یکی هم مفکوره‌ی جامعه مدنی است.
با ورود استعمار به اقصی نقاط جهان و بعد رقابت بر سر استعمار میان کشورهای استعمارگر که منجر به دو جنگ جهانی گردید،‌ سرانجام استعمارگران از جنگِ گرم میان خود و حتا سایر ملت‌ها از جمله مسلمانان دست کشیده و به جنگِ افکار دست یازیدند. به زبان دیگر، آن‌ها برای به کرسی نشاندن حاکمیت استعماری نوین بالای ملت‌های جهان، به جنگ فکری برای جاگزین کردن افکار خود پرداختند که یکی از این افکار، مفکوره‌ی جامعه مدنی می‌باشد.
جامعه مدنی دو رخ دارد،‌ یک رخ آن ظاهراً تعامل با جامعه و مردم است، اما رخ دیگر آن که واقعیت اصلی آن را به نمایش می‌گذارد –که من در اینجا به قول معروف آن را «مارِ آستین» و «دشمن نامرئی» نامیده‌ام- است، که از خطرناک‌ترین اسلوب برای زدون ارزش‌های یک جامعه و یا یک ملت به شمار می‌رود. چنان‌چه غرب به ویژه پس از شکستِ جنگ افکار در برابر ایدیولوژی اسلام، برای نابودسازی ارزش‌های جوامع اسلامی، در عقب مفکوره‌ی جامعه مدنی خود را پنهان نموده‌است؛ تا جایی که این اسلوب حتا از طریق اتاق‌های فکری غرب، بخشی از استراتیژی بزرگ آن‌ها مطرح شده‌است.
«انستیتوت بروکینگز» یکی از قدیمی‌ترین مراکز فکری-تحقیقاتی امریکا به شمار می‌رود. این مرکز در ماه نوامبر سال 2009 پس از آن که استراتیژیست‌های «جورج بوش» به این نتیجه رسیدند که ما در جنگ افکار باخته‌ایم، تحقیقی را زیر عنوان؛ «فرصت دوران حکومت اوباما؛ آیا جامعه مدنی خواهد توانست در پر گردن شکاف بوجود آمده میان امریکا و جهان اسلام کمک نماید؟» به نشر رسانید. این تحقیق در 51 صفحه توسط رئیس بخش خاورمیانه‌ی انستیتوت بروکینگز نوشته شده‌است.
قبل از این نیز تحقیق دیگری در سال 2004م زیر عنوان؛ «ارتباط مستمر؛ چگونگی بهبود دیپلوماسی عمومی امریکا با جهان اسلام» توسط انستیتوت بروکینگز نوشته شده و به اتاق‌های تصمیم‌گیری کاخ سفید، سپرده شده‌است. در این تحقیق افکار و توصیه‌های ذکر شده که برای رئیس جمهور آینده‌ی امریکا پس از «بوش پسر» پیشکش شده‌است. از تحقیق فوق چنین برمی‌اید که تصمیم‌گیرندگان کاخ سفید، بی‌صبرانه منتظر رئیس‌جمهور بعدی بودند تا استراتیژی مصالحه با جهان اسلام را در میدان عمل پیاده نماید.
انگیزه اصلی این استراتیژی‌ها، سقوط موقعیت و اعتبار امریکا در جهان اسلام، به ویژه پس از آغاز جنگ نظامی ظاهراً علیه تروریزم، که در واقع جنگ علیه اسلام است، بود. چنان‌چه بر اساس نظرسنجی که از مرکز «گلوبل پیو» (Pew Global Attitudes) به نشر رسید، دیدگاه 80 درصد از شهروندان کشورهای دارای اکثریت مسلمان، نسبت به امریکا منفی بوده‌است. به همین دلیل در تحقیق بروکینگز توصیه شده که رئیس‌جمهور آینده، باید هرچه زودتر به جهان اسلام سفر نماید. به نقل از «بی‌بی‌سی»؛ "اوباما در مبارزات انتخاباتی [دور اول] خود وعده داده بود در ماه‌های نخستین ریاست جمهوری،‌ در باره‌ روابط ایالات متحده امریکا با جهان اسلام سخنرانی کند." روی همین دلیل بود که اوباما پس از پیروزی‌اش نخست به ترکیه سفر کرد و در بازدیدش از مسجد سلطان محمد فاتح گفت: "امریکا با اسلام در جنگ نیست." بعداً به مصر سفر نمود و در پوهنتون معروف الازهر گویا برای مصالحه با جهان اسلام طی سخن‌رانی به استراتیژی عدم دشمنی امریکا با جهان اسلام پرداخت.
در میان آنچه که گفته شد، مهمترین آن استراتیژی پیشکش شده‌ی بروکینگز، برای تصمیم‌گیرنده‌گان کاخ سفید در زمان جورج بوش پسر، زیر عنوان «فرصت دوران حکومت اوباما؛ آیا جامعه مدنی خواهد توانست در پرگردن شکاف بوجودآمده میان امریکا و جهان اسلام کمک نماید؟» می‌باشد، که در آن از جامعه مدنی به عنوان ابزارِ پنهان و خطرناکِ سیاست خارجی امریکا علیه ارزش‌هایی که امریکا در جبهه‌ی نظامی نتوانست آن را از پا درآورد، کار گرفته شود. از نمونه‌های مؤفقیت استراتیژی جامعه مدنی می‌توان به حمایت امریکا از جامعه مدنی در پیروزی «انقلاب نارنجی» اوکراین در سال 2004 یاد کرد که امریکا با استفاده از جامعه مدنی توانست حکومت طرف‌دار روسیه را سرنگون سازد. در اینجا اما هدفِ بزرگ‌‍تر از آن، مبارزه با ایدیولوژی شکست‌ناپذیر به نام اسلام است که تاکنون جنگ نظامی علیه آن کارساز و فیصله‌کننده واقع نشده‌است.
از رازهای مؤثر دیگری جامعه مدنی این است که بسیاری از شبکه‌های جاسوسی و کمک‌های میلیون‌دالری می‌تواند در عقب آن پنهان شود. زیرا طبق روایت مرموز غرب از جامعه مدنی، کی از این سازمان‌های مشکوک پرسان کرده که چه مقدار پول، از کجا، چگونه و چرا دریافت می‌کنند؟ به این معنا که هیچ نهادی نیست که تمویل کننده و نیز حمایت کننده‌ی آن به بررسی گیرد، بل به قول معروف «ملاقه داغ‌تر از آش» این نهادهای جامعه مدنی اند که به دلخواه سفارتخانه‌های مشخص، هر چیز را که خواسته باشند به باد انتقاد می‌گیرند. آن‌ها حتا با ترویج ارزش‌های غربی در جامعه، بسیاری اوقات آنچه را که ارزش‌ها و مقدسات اسلامی خوانده می‌شود، به تمسخر و توهین می‌گیرند.
از این‌رو روش بهره‌گیری از جامعه مدنی را باید به دقت زیر نظر داشت، و برای شناخت معمای در ظاهر آراسته، اما در عقب دشمن نامرئی است که باید برای برملا ساختن برنامه‌های مرموز آن، حساس بود. زیرا غرب در جوامع ما از این چنین نهادها به عنوان یکی از ابزارهای ظاهراً آراسته و اما پنهان و خطرناک، برای از میان برداشتن ارزش‌های اسلامی به گونه‌ی کار می‌گیرد که حتا پیوسته‌گان آن بی‌آن که بدانند این ارزش از کدام جنس می‌باشد، آن را از دل و جان پذیرففته و آن را سرمشق زندگی و مبارزه‌ی خود قرارداده‌اند. در حالی که واقعیت اصلی آن به قول معروف، مارِ آستین، دشمن نامرئی و از افکار بیگانه است. ای کاش بیگانه‌یی می‌بود که تنها بر کشتن ما بسنده می‌کرد، بلکه در تلاش است تا چنان بی‌ارزش و فرهنگ/ثفافت مان سازد که گویی هرگز اصالتی نداشته‌ایم. پس آیا تاکنون درک کرده‌اید که هیولای به نام جامعه مدنی چیست و چرا در برابر آن حساس بود؟


   


   ارسال نظر